تبلیغات
هاست لینوکس دلتنگی - لحظه آخر

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سوال...

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله...


شاید دیگه قسمت نشه ببینمت تو رو من

شاید فقط خاطره شه لحظه های تو با من

کاشکی بدونی رفتنم فقط بخاطر تو بود

دست بی رحم سرنوشت عشقمو از دلت ربود

همیشه زنده میمونن با یاد تو ترانه هام

ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش خدانگهدارت باشه...


کاش بودی تا دلم تنها نبود،تا اسیر غصّه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصّه غم ها نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا که دستان خسته ام اینگونه بی یاور نبود

کاش بودی صورت شادان من اینچنین غمگین و بی خنده نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود

...کاش بودی





دلم غرق تماشا بود رفتی
میان اشک و آه دود رفتی
کنار حسرتی دیرینه ماندم
بهار من گل من زود رفتی


رها کردی چرا دست دلم را
به خاک و خون کشیدی حاصلم را
مرا تو می کشی صدبار در روز
ولی من دوست دارم قاتلم را

حالا که تموم شد تو هم داری میری

مبادا که دست کسیو بگیری

خدایا نگاه کن داره سو چه وقتی

پر از اشکم اما میخندم ب سختی

گلومو رها کن تو ای هق هق من

میمیردم برا اون نبود عاشق من

مبادا که عشقم تو قلبش بمیره

میترسم که دست کسیو بگیره...


سوت می زنم تنهاییم را روی ریل های موازی..
توی این قطارهای خواب آلود که بوی پنچری می دهند!

معلم ریاضیمان می گفت:


"دو خط موازی در بی نهایت به هم می رسند."


آهااااای! تمام قطارهای پیر!


بی نهایت... دربست...



تـو ای هــمراه محـــبوبم خـداحافظ

 

بهـار پــر شـــر وشــورم خداحـافظ

 

تـو ای آرامــش و تسکـــین هر دردم

 

عزیــز و خوب دیــروزم خداحـــافظ

 

تمام آســـمان ابری ، دلــش دلتـنــگ

 

طنین قطـره های پاک بارانـم خداحافظ

 

من از عــــمق سـکوتی تلخ می گویم

 

نگاهـت کــرده ویــرانــم خداحـافـظ



 

ای تلخ ترین شعر جدایی خداحافظ...







تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392 | 12:37 ب.ظ | نویسنده : jahan | نظرات

  • پرشین بلاگ | ایران بلاگ | ویندوز سون
  •